السيد الخميني

22

سر الصلوة (معراج السالكين وصلوة العارفين) (فارسى)

از حدّ ادراك و عقل به مقام ايمان و قلب نرسيده ، چنانچه اشاره‌اى به آن شد ؛ و الّا انسان به موافقت فطرتْ مجبول و مفطور است . بالجمله ، مرتبهء اولِ حضور قلب در معبود ، آن است كه با علم برهانى عالم را محضر ربوبيت بداند ، و عبادت خود ، و خود ، و جميع حركات باطن و ظاهر خود را ، عين حضور و نفسِ محضر بداند ؛ و البته ثناگويى چنين شخصى كه خود و ثناى خود را در محضر مىداند ، با محجوبين از اين حقيقت فرقها دارد . و مرتبهء دوم حضور قلب ، در تجلى فعلى ، مرتبهء ايمان و اطمينان است كه از تذكر حبيب در سرّ و علن و مناجات با ذات مقدس و خلوت با او حاصل گردد ، و در اين صورت نورانيت عبادت بسيار گردد ، و سرّى از اسرار عبادت بر قلب عابد منكشف گردد ؛ و پس از رياضات و مجاهدات و دوام تذكر و عشق به حضور و خلوت و تضرع و انقطاع تام ، سالك از مرتبهء اطمينان و عرفان ، به مرتبهء شهود و عيان رسد ، و حقّ به تجلى فعلى ، مناسب با قلبش ، به سرّ قلب او تجلى كند ؛ پس قلب لذت حضور را دريابد و عشق به حقّ به هم رساند ، و لذت فيض حضورْ او را از عبادت غافل كند ، پس ، از خود و عبادت محجوب شود و از عالم فانى گردد و به تجلى فعلى مشغول شود ؛ و اين حال كه در حد تمكين رسيد و از تلوين خارج شد ، كم‌كم نمونهء تجلّيات اسمائيه در قلب سالك بروز كند كه مرتبهء ديگر از حضور قلب در معبود است ؛ يعنى به مقام تجلّيات اسمايى ؛ و از براى اين مقام ، علاوه بر آنكه با مقامات در مراتب سابقه ، به تفصيلى كه مذكور شد ، شريك است ، مراتب كثيرهء ديگر است كه از احصاى كليات آن - فضلًا از جزئياتش - طاقت بشرى عاجز است ؛ و نمونهء آن ، آن است كه چون انسان مرآت اسم جامع و مربوب اسم اعظم است ، جامع جميع تجلّيات اسمائيه ، جمعاً و فرقاً ، تواند بود . پس به طريق فرق ، هزار اسم كلىِ الهى را بر قلب او هزار تجلى است ؛ و جمعاً هر يك از اسما مزدوجاً با اسم ديگر يا با دو اسم يا سه اسم تا آخر اسما ، و همين طور مراتب متصورهء تركيبات اسمايى در اين هزار اسم كلى ، به حسب هر تركيبى ، تجلى ممكن است واقع شود ؛ و نيز قلب انسان ، كه قابل اين تجلّيات است ، خود مظهر